امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

16/6/91

چهارشنبه 15/6/91 امروز میخواستم نوشته هامو بذارم که با ارور نی نی وبلاگ مواجه شدم .چون برای ارتقای سخت افزاری سایت فعلا سایت در دسترس نبود خلاصه اینم قسمت ما بود که امروز هم نتونستم مطالب تایپ شده قبلی رو بذارم.عزیزکم چند وقته خیلی بد غذا شدی و اصلا شبها جز شیر چیز دیگه ای نمیخوری دیشب اومدم برات ماکارانی شکل دار درست کردم و فهمیدم تو به خاطر رنگ و شکلهای متنوع خیلی قشنگ غذا خوردی و خودت دونه دونه میذاشتی دهنت .این یه تجربه خوب تو اشپزی من بود که فهمیدم ماکارانی شکل دار خیلی دوست داری. اخر وقت یه کار فوری پیش اومد و مجبور شدم تا ساعت 3.30 بمونم اداره .تو راه برگشت  فهمیدم که متاسفانه فرشته کوچولوی  زن عمو که هنوز به این دنیا ن...
25 شهريور 1391

با یک تاخیر طولانی اومدم

با یک تاخیر طولانی اومدم سلام پسرم ببخشید که مامانی اینقدر دیر اومد به وبلاگت سر بزنه تو این یکی دو ماهه گذشته مامان سرش خیلی شلوغ بود از طرفی اینترنت اداره قطع بود و از طرفی مامان باید پروژه های هفته دولت جمع بندی میکرد و اماده میکرد و از همه مهمتر ماه رمضان بود و ساعت کاری کوتاه تر از قبل بود .خلاصه امروز با کلی حرف اومدم، اول از ماه رمضون بگم که بیشتر دعوت بودیم تا میزبان.شب بیست ویکم هم مطابق هر سال افطلری (نذری شما)رو داشتیم که این سری مامان جون و عمو رو دعوت کرده بودیم.هفته اول خونه مامان جون،عزیز  ،بابابزرگ هفته دوم خونه ،دایی رضا،عمو حسین ،اداره بابایی ،عمو علی و هفته سوم خونه مادر،مدرسه مامان جون ،عمو زاهد و.....که دیگه یا...
25 شهريور 1391

اولین مسافرت در تابستان 91(نمک ابرود)

پسرم از پنجشنبه هفته پیش به همراه مامان جون و خاله مریم رفتیم شمال و تادیروز بعداز ظهر ساعت ٤.٢٠برگشتیم خونه ،حسابی خوش گذروندیم و تفریح کردیم.مامان جون زحمت کشیده بود و برامون تو نمک ابرود جا رزور کرده بود (کلاراباد-مجتمع داریوش) و موقعیت اسکان خیلی خوب بود. جامون نزدیک دریا و جنگل بود وپیاده میرفتیم ساحل نمک ابرود.صبح پنجشنبه راه افتادیم و با توجه به اینکه جاده خیلی شلوغ بود ساعت ١.٣٠ رسیدیم چالوس .روز اول برامون خیلی گرم گذشت چون عادت نداشتیم و لی روزای بعد هوا بهتر شده بود و ابری و افتابی میشد.روز اول فقط تونستیم بریم دریا و از ساحل استفاده کنیم.این دومین مسافرت شمال زندگیت بود.تو از اب میترسیدی  و مدام میگفتی ترسیدم ترسیدم ....
25 مرداد 1391

I LOVE YOU

پسرم اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟دیدی اشتباه کردی ،دوستت دارم حرف نیست ،زندگیه ،اما زندگی دو حرف بیشتر نیست (((((((((((((((((((تو)))))))))))))))) زندگی من! دیروز که از اداره برگشتم بابا رفت تورو بیاره بالا .تا دررو بازکردی گفتی مامان کو (با صدای خیلی بلند).بعدش کلی جیغ و داد ازطرف مامان از خوشحالی و قربون صدقه جدیدا هم هرچی من میگم پشتم تکرار میکنی مامان: دوست دارم  امیرعلی:دوست دارم مامان :عاشقتم  امیرعلی: عاشکم مامان:ای لاو یو   امیرعلی :آ لا لو ...
13 تير 1391

طالقان

امیر علی در حال تفکر این عکس از شما و دایی محمد عرفان در حال بازی   اینم در حال هندونه خوردن...من قربون پای خوشملت بشم! ...
11 تير 1391

مرد کوچک خونه ما

  عزیزکم ازروز سه شنبه که تصمیم به ترک شیردادن گرفتم  دیگه حتی یک بار هم نخوردی و هر بار که هوس میکنی و میای طرف مامان، بهت میگم ببین محمد حسین نمیخوره پارسا نمیخوره بعد تو شروع میکنی یکی یکی اسم هرکسی که میشناسیو میاری میگی:سایا  مامان:ساراهم نمیخوره  امیرعلی:طااا مامان:طاها هم نمیخوره امیرعلی:عزیز ،  اقا  ، مامان جو   ، باباجو ، زیا،مییی خلاصه همه رو یکی یکی اسم میبری و منو بابا بخاطر شیرین زبونیت بیشتر دیونت میشیم البته اصلا سر این قضیه مامانو اذیت نکردی و برعکس اون چیزی که فکر میکردم خیلی راحت و بدون ناراحتی دوطرف ،...
6 تير 1391

بالاخره دارم موفق میشم31/3/91

پاک ترین هدیه خدا در روزهای ابتدایی از سال سوم زندگیت وهمزمان با رشد و تکامل قوه تفکر و تکلم تصمیم گرفتم تا به طور تدریجی شیر مامانو ازت بگیرم و دیروز برای اولین بار از صبح تا شب وحتی موقع خواب با هزار ترفند و سرگرمی موفق شدم این عادت شیرین و وابستگی عمیق ازت بگیرم .امیدوارم امروز هم بعد از آمدن به خانه دیگه تقاضای می می نکنی، تا بتونم به طور کامل ترکت بدم .هرچند خودم از این بابت ناراحتم چون حس میکنم پیوند عمیق و وابستگی تو به من کم میشه ولی سعی میکنم تا اونو جبران کنم .پسرم باور کن فقط به خاطر خودت دارم این کارو میکنم تا از این پس بهتر غذا بخوری و متکی به شیر نباشی عاشقانه دوستت دارم ...
6 تير 1391

گل من تولدت مبارک

شاهزاده کوچولوی من چه خوب شدکه به دنیا اومدی و چه خوبتر شد که همه دنیای من شدی...عشق مامانی تولدت هزاران هزار بار مبارک. پسرم ٢سالگیت مبارک عزیزمامان ببخشید که نتونستم تو این چند وقت بیام و اپ کنم.امروز روز تولد توست ٢  سال پیش همچین روزی ساعت ٥٥/٥ بعد از ظهر فرشته کوچولوی من زمینی شد و دنیا رو برام با عطر وجودش یه رنگ دیگه کرد.وجود زيبايت وارد به دنيا ميشود هديه سالروزش اين آوا ميشود عاشقي چون من بي پروا ميشود در شعر تولد غرق رويا ميشود اينگونه سالي دگر ازعمر تو آغاز ميشود   تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتم تو این ماه و تو این رو...
6 تير 1391

عید مبعث وتولد سارا

امیر علی مامان عیدت مبارک دیروز تولد دختر عموت بود و ماهم روز قبلش برای خرید کادوی تولد رفتیم بازار .بعد از کلی گشتن اخرش  همون چیزی که خودش بهمون گفته بود خریدیم .براش یه اسکوتر صورتی خیلی خوشگل به همراه زنگوله و ...خریدیم. برای تو هم دودست لباس تابستونی به رنگ سورمه ای و قرمز خریدیم.یه بسته دی وی دی برای رایت عکسات و دوتا البوم کودک برای چاپ عکسات و....خلاصه کلی بابا جونت پیاده شد از بابت خرید اسکوتر که خارج از برنامه بود و قرار بود آقا براش بخره.دیروز خیلی بهت خوش گذشت و خیلی همکاری کردی هم بعد از شروع تولد و هم قبلش با بچه ها خیلی خوب بازی میکردی.عزیزیم تو عاشق تولدی و میدونی تولد همراه کیک و بادکنک و فشفشه هست .با...
6 تير 1391